ققنوس چت یک ایرانی بزرگ است که در دهه اخیر شروع به فعالیت کرده این در ایران یکی از پر طرفدار ترین ایرانی به حساب میاید که تمام دختر پسرای ایرانی در این با هم صحبت می کنند و با فرهنگ هم اشنا میشوند چرا اسم این ققنوس چت است و کلمه ققنوس در ایران به چه معنا است. در اساطیر ایران، قُقنوس یا قُقنُس، معرب کلمهٔ یونانی کوکنوس κύκνος / kúknos و به چم قو swan، همتای کلمهٔ هند و اروپایی و چینی فونیکس است و چنین مینماید که شکل آن ترتیب و برآیندی از قرقاول، مرغ چینی و آمیزهٔ آن با دیگر مرغان اسطوره ایست.
این مرغ در روایتهای ایرانی نیز همچون روایتهای هندواروپائی، مرغی نادر و تنهاست که او را جفتی نیست و در نتیجه از او زایشی نیز پدید نخواهد آمد. ققنوس هزار سال زندگی میکند و چون عمرش به پایان میرسد، تودهای بزرگ از هیزم فراهم میآورد و با نشستن بر آن توده چندان آواز میخواند که از آواز خود به وجد میآید و با برهم زدن بال و به یاری منقار، آتشی میافروزد و با سوختن در آتش از وی بیضه ای (تخم مرغی) پدیدار میشود و بدینسان ققنوسی دیگر زاده میشود.[۴]
در این روایت ققنوس همتای قو در ادبیات اروپایی است که با آوازخوانی، زیست و زندگی خود را به پایان میبرد. اساساً در ادبیات ایران نیز همچون ادبیات هندواروپایی، سوختن در رنج خویش و از خاکستر خود برآمدن و تولدی دیگر، راه به اسطورهٔ ققنوس دارند.
برای ورود به ققنوس چت شلوغ شما کاربران عزیز میتوانید کلمه ققنوس چت یا حیران چت را در گوگل سرچ کرده و با دیدن ادرس های اصلی این که در پایین درج شده اقدام نمایید. همچنین از ورود به ادرسای متخلف که با اسم ققنوس چت فعالیت می کنند جدا خود داری نمایید تا اطلاعات شما امن بماند در غیر این صورت ما هیچ مسئولیتی نداریم ادرسای اصلی ققنوس چت در پایین اورده شده است
ghoghnooschat03.com www.ghoghnooschat.net
چت Chat)) همان گونه که در لغت میدانید به معنای گفتگو است و روم (Room) به معنای اتاق میباشد. ترکیب این دو کلمه مفهوم اتاقهای گفتگو یا همان ها را به وجود میآورد.
به گفتگو در ها، چت کردن گفته میشود.
ققنوس چت در فرهنگ انگلیسی زبان، ققنوس Phoenix پرندهای است افسانهای و بسیار زیبا و منحصربهفرد در نوع خود، که بنا بر افسانهها ۵۰۰ یا ۶۰۰ سال در صحاری غرب عمر میکند، خود را بر تلی از خاشاک میسوزاند، و از خاکستر حاصل، خود او دگر بار با طراوت جوانی سر برمیآورد و دور دیگری از زندگی را آغاز میکند و میگذراند. ققنوس در فرهنگ اروپایی غالباً تمثیلی از فناناپذیری و حیات جاودان است. ققنوس در اصل از ایران باستان به فرهنگ اروپا راه یافتهاست.
: طی هشت قرن قبل از میلاد مسیح، روی هم در نُه مرجع از پرنده ققنوس نام برده شده که هشت مورد آن از طریق نقل قول مؤلفان بعدی به ما رسیده و فقط یک مورد اثر هردوت مورخ یونانی ۴۸۴ تا ۴۲۴ قبل از میلاد با شرح کامل محفوظ ماندهاست. یونانی دیگری به نام کلو آلیانوس Claudius Aelianus مشهور به آلیان Aelian نیز، ۲۰۰ سال بعد از میلاد مسیح در مورد ققنوس نوشتهاست:
«ققنوس بدون کمک از علم حساب یا شمردن با انگشت، حساب ۵۰۰ سال را درست نگه میدارد زیرا او از طبیعتی که عقل کل است همه چیز را میآموزد. با آن که اطلاع در مورد ققنوس لازم به نظر میرسد معهذا گمان نمیرود در میان مصریان - شاید جز انگشت شماری از کشیشان - کسی بداند که ۵۰۰ سال چه وقت به سر میرسد، ولی دست کم ما باید بدانیم که مصر کجاست و هلیوپولیس که مقصد ققنوس است، در کجا قرار دارد و این پرنده پدرش را درون چه نوع تابوت میگذارد و در کجا دفن میکند.»
این مورخ، بر اساس متن انگلیسی، والد ققنوس را پدر میخواند ولی از ققنوس به صیغه خنثی (it) نام میبرد. مؤلفان بعدی برای ققنوس غالباً از صیغه تأنیث استفاده کردهاند، اما از آن جا که این پرنده افسانهای تک و منحصربهفرد بوده و زاد و ولد آن از جفتگیری ناشی نمیشده، بنابراین بحث در مورد جنسیت آن چندان مهم به نظر نمیرسیدهاست.
مورخی رومی به نام پوبلیوس اووی ناسو، مشهور به اووید، نخستین رومی است که دربارهٔ ققنوس به زبان لاتین مطلب نوشتهاست، در نوشتهٔ او آمدهاست:
«چه بسیار مخلوقاتی که امروزه بر روی زمین راه میروند، امّا در ابتدا به شکل دیگری بودهاند. فقط یک موجود هست که تا ابد همان طوری که از نخست بوده، باقی خواهد ماند، یعنی طی سالیان مدید، بی آن که تغییری کرده باشد، باقی میماند و سرانجام نیز، پس از نابودی، دگربار به همان شکل اولیهٔ خویش متولد میشود. این پرنده، پرندهای است که آشوریها یا به تعبیر برخی منابع احتمالاً سوریها یا فنیقیها آن را ققنوس مینامند. این پرنده، دانه و علف معمولی نمیخورد، ولی از عصارهٔ میوهها و از ادویه خوشبوی کمیاب میخورد. وقتی ۵۰۰ ساله شد، بر بالای نخل بلندی آشیان میسازد و با چنگالش از مرغوبترین مواد، از پوست درخت گرفته تا دارچین و دیگر ادویه و صمغ برای خود بستری میسازد و بعد میمیرد و روحش با دود و بخار معطر به دوردست سفر میکند، و داستان چنین ادامه مییابد که سپس از سینه بدن بی جان او ققنوس کوچکی سر برمیکشد تا آن طور که میگویند ۵۰۰ سال دیگر زندگی کند و در آن زمان که پس از سن و سالی شهامت لازم را پیدا کرد تخت و آشیانش را که مدفن پدرش هست بر فراز نخلی رفیع به حرکت درمیآورد و سفر به شهر آفتاب را شروع میکند، همان جایی که در معبد آفتاب آشیان ققنوس خوش میدرخشد.»[۳]
از مجموع آنچه در فرهنگ اروپایی پیرامون ققنوس آمدهاست، میتوان دو روایت کلی در مورد ققنوس ارائه داد:
اول اینکه ققنوس از بدن بی جان پدرش به وجود میآید و جسد پدرش را به شهر هلیوپولیس میبرد و در قربانگاه معبد آفتاب میسوزاند؛ و روایت دیگر اینکه ققنوس در تلی از چوب و خاشاک خوشبو آتش میافکند، بال میزند و شعله میافروزد، خود در آتش میسوزد و از خاکسترش ققنوسی دیگر زاده میشود. پس بهطور خلاصه میتوان در مورد این اسطوره در فرهنگ اروپایی گفت: «ققنوس در آتش میسوزد و دیگر بار از خاکستر خود زاده میشود». در همین ارتباط در زبان انگلیسی مثلی بدین مضمون رایج است که: «هر آتشی ممکن است ققنوسی دربرداشته باشد»
منبع ویکی پدیا
مطلب ققنوس چت :
عشق حسی است که به معنای دوست داشتن شدید فرد یا چیزی است.[۱] همچنین احساسی عمیق، علاقهای لطیف یا جاذبهای شدید است که محدودیتی در موجودات و مفاهیم ندارد اما در فکر و عملکرد محدودیت دارد و حتی میتواند در حوزههایی غیرقابل تصور ظهور کند.[۲] همچنین نوعی عاطفه در مورد دیگران یا جذابیت بیانتها برای دیگران است.
ما را در ققنوس چت همرای کنید
ققنوس چت (حیران چت) از نظر یک کاربر قدیمی :_آمیین. پاشو دختر چقد میخوابی دیرت شد چشامو باز ک میکنم بدجور سوز میزنه.وایی خداا سااعت هشته خاک تو سرت کنن آمین بدبخت شدی رفت.اینبار دیگ عمرا صادقی رات بده.حقته دختره ذلیل شده اخه تا نصفه شب چه غلطی میکنی تو ققنوس چت مگ مجبوری بشینی با اون چلغوزا ور بزنی ک صبح خواب بمونی.وقتی صادقی انداختت اونوقت سر عقل میای.پریدم تو دسشویی (خخخخ اصن دسشوویی رفتن صب میچسبه درهر شرایطی) تند تند چند لقمه چپوندم تو دهنم یواش بخور دختر گیر میکنه تو گلوت میمریاا.لپشو بوسیدم مامان خوشگلم دخترت سگ جونه با دوتا لقمه ک نمیمیره وایسا آرمین بیدار کنم برسونت ن مامانی خودم میرم بزار بخوابه از مامان خدافظی کردم و زدم بیروون سریع ی اسنپ گرفتم تا دانشگاه.خب مغز شامل لوب های پیشانی گیجگاهی آهیانه پس سری می باشد.در کلاس نیمه باز بود .صادقی با اون صدای نکرش داشت درس میداد وایی ک چقد ازش متنفر بودم دوست داشتم بزنم لهش کنم مرتیکه الدنگو خیلی خونسرد انگار ک هیچی نشده در زدم و رفتم تو به به خانوم آریان مهر.صفا اوردین خانوم.خیلی خوش اومدین ممنون استاد خجالت بکش خانوم این چ وضع اومدنه مگ خونه خالست بار دیگ تکرار شه حق اومدن سر کلاس منو نداری.سلام خانوم دکتر آریان مهرعی ناقلا تا صب چ غلطی میکردی چشات قرمز شده هیچی بخدا غلط کردن اصن ب من نمیاد عخیی مظلوم خانوم با ارنجم کوبیدم بهش هیییس شادی میخوای صادقی واقی بندازم بیروون ببین داره بد نگاه میکنه داشتم به زر زرای صادقی گوش میدادم .ا شادی باخنده گفت خاک تو سرت آمین با این جوراب پوشیدنت اخه نارنجی و سبزی نگا به جورابام کردممم
عی واییجورابام لنگه ب لنگه پوشیدم.پس بگو اون صدا خنده ها براچی بود داشتن به جورابای خشگل من غش غش میخندیدن چشمو باز کردم گفتم به زودی مد میشه شادی زد پس کلم این پتانسیل ور زدنو اول صبی از کجا میاری تو پشت چشمی نازک کردم و برگشتم به استاد گوش دادم که خدارو شکر تموم کرد ایش استاده چلغوز با اون صدا رو مخیش از کلاس ک در اومدیم احساس کردم پهلوم سوراخ شد شادی عنتر ارنج استخونیشو فرو کرد تو پهلوم ببین ببین آمین این همون پسرس ک خوشتیپو جیگره کل دخترا دانشگاه براش غش و ضعف میرن در حالی ک نیشم باز بود پرسیدم اسمش چیه؟ مسیح. اوممم جوون بابا چ جیگریه.کوفت زنش شه الهیی.گیر کنه تو گلوش.وایی شادی عجب هیکلی داره.کم جیغ جیغ کن تا من چیزی میگم مث اژیر اتش نشانی صدا جیغ جیغت در میاد بیشتر این پیش بری صحنه دار میشه هااا ی پس گردنی محکم نثارش کردم حالا فکر کردی چ سگیه شادی با خنده گفت بعله اونم عمه من بود داشت با شوق و ذوق طرفو دید میزد دوتایی زدیم زیر خنده بعد اینکه کلی غذا ریختیم تو شکم مبارکمون شادیو مجبور کردم حساب کنه دیدم تا وقت هست به دور تو ققنوس چت بزنم یکم بچتم اعوذو بالله من الساسان الغضبناک این جمله رو با خودم گفتمو وارد ققنوس چت (حیران چت) شدم امیدوار بودم ساسان اونجا نباشه چون منو میدید دعوام میکرد چون یکیو سر موضوع شخصی خف زده بودم اونم دستمال کش ماهری بود همه چی رو بهش رسونده بود
ادامه مطلب به زودی منتشر می شود
نویسندگان مطلب کاربران قدیمی ققنوس چت (حیران چت)
ققنوس چت در فرهنگ انگلیسی زبان، ققنوس Phoenix پرندهای است افسانهای و بسیار زیبا و منحصربهفرد در نوع خود، که بنا بر افسانهها ۵۰۰ یا ۶۰۰ سال در صحاری غرب عمر میکند، خود را بر تلی از خاشاک میسوزاند، و از خاکستر حاصل، خود او دگر بار با طراوت جوانی سر برمیآورد و دور دیگری از زندگی را آغاز میکند و میگذراند. ققنوس در فرهنگ اروپایی غالباً تمثیلی از فناناپذیری و حیات جاودان است. ققنوس در اصل از ایران باستان به فرهنگ اروپا راه یافتهاست.
: طی هشت قرن قبل از میلاد مسیح، روی هم در نُه مرجع از پرنده ققنوس نام برده شده که هشت مورد آن از طریق نقل قول مؤلفان بعدی به ما رسیده و فقط یک مورد اثر هردوت مورخ یونانی ۴۸۴ تا ۴۲۴ قبل از میلاد با شرح کامل محفوظ ماندهاست. یونانی دیگری به نام کلو آلیانوس Claudius Aelianus مشهور به آلیان Aelian نیز، ۲۰۰ سال بعد از میلاد مسیح در مورد ققنوس نوشتهاست:
«ققنوس بدون کمک از علم حساب یا شمردن با انگشت، حساب ۵۰۰ سال را درست نگه میدارد زیرا او از طبیعتی که عقل کل است همه چیز را میآموزد. با آن که اطلاع در مورد ققنوس لازم به نظر میرسد معهذا گمان نمیرود در میان مصریان - شاید جز انگشت شماری از کشیشان - کسی بداند که ۵۰۰ سال چه وقت به سر میرسد، ولی دست کم ما باید بدانیم که مصر کجاست و هلیوپولیس که مقصد ققنوس است، در کجا قرار دارد و این پرنده پدرش را درون چه نوع تابوت میگذارد و در کجا دفن میکند.»
این مورخ، بر اساس متن انگلیسی، والد ققنوس را پدر میخواند ولی از ققنوس به صیغه خنثی (it) نام میبرد. مؤلفان بعدی برای ققنوس غالباً از صیغه تأنیث استفاده کردهاند، اما از آن جا که این پرنده افسانهای تک و منحصربهفرد بوده و زاد و ولد آن از جفتگیری ناشی نمیشده، بنابراین بحث در مورد جنسیت آن چندان مهم به نظر نمیرسیدهاست.
مورخی رومی به نام پوبلیوس اووی ناسو، مشهور به اووید، نخستین رومی است که دربارهٔ ققنوس به زبان لاتین مطلب نوشتهاست، در نوشتهٔ او آمدهاست:
«چه بسیار مخلوقاتی که امروزه بر روی زمین راه میروند، امّا در ابتدا به شکل دیگری بودهاند. فقط یک موجود هست که تا ابد همان طوری که از نخست بوده، باقی خواهد ماند، یعنی طی سالیان مدید، بی آن که تغییری کرده باشد، باقی میماند و سرانجام نیز، پس از نابودی، دگربار به همان شکل اولیهٔ خویش متولد میشود. این پرنده، پرندهای است که آشوریها یا به تعبیر برخی منابع احتمالاً سوریها یا فنیقیها آن را ققنوس مینامند. این پرنده، دانه و علف معمولی نمیخورد، ولی از عصارهٔ میوهها و از ادویه خوشبوی کمیاب میخورد. وقتی ۵۰۰ ساله شد، بر بالای نخل بلندی آشیان میسازد و با چنگالش از مرغوبترین مواد، از پوست درخت گرفته تا دارچین و دیگر ادویه و صمغ برای خود بستری میسازد و بعد میمیرد و روحش با دود و بخار معطر به دوردست سفر میکند، و داستان چنین ادامه مییابد که سپس از سینه بدن بی جان او ققنوس کوچکی سر برمیکشد تا آن طور که میگویند ۵۰۰ سال دیگر زندگی کند و در آن زمان که پس از سن و سالی شهامت لازم را پیدا کرد تخت و آشیانش را که مدفن پدرش هست بر فراز نخلی رفیع به حرکت درمیآورد و سفر به شهر آفتاب را شروع میکند، همان جایی که در معبد آفتاب آشیان ققنوس خوش میدرخشد.»[۳]
از مجموع آنچه در فرهنگ اروپایی پیرامون ققنوس آمدهاست، میتوان دو روایت کلی در مورد ققنوس ارائه داد:
اول اینکه ققنوس از بدن بی جان پدرش به وجود میآید و جسد پدرش را به شهر هلیوپولیس میبرد و در قربانگاه معبد آفتاب میسوزاند؛ و روایت دیگر اینکه ققنوس در تلی از چوب و خاشاک خوشبو آتش میافکند، بال میزند و شعله میافروزد، خود در آتش میسوزد و از خاکسترش ققنوسی دیگر زاده میشود. پس بهطور خلاصه میتوان در مورد این اسطوره در فرهنگ اروپایی گفت: «ققنوس در آتش میسوزد و دیگر بار از خاکستر خود زاده میشود». در همین ارتباط در زبان انگلیسی مثلی بدین مضمون رایج است که: «هر آتشی ممکن است ققنوسی دربرداشته باشد»
منبع ویکی پدیا
و چرا ققنوس چت از این دلیل به این اسم انتخاب شد تا ما ایرانی های عزیز در این درکنار هم باشیم و با هم دیگر دوست شویم و با هم دیگر لذت را تجربه کنیم با حضور خود در ققنوس چت ما را همرایی کنید تعریف ققنوس چت : قُقنوس (به زبان یونان باستان: Φοῖνιξ، به عربی: العنقاء و به انگلیسی: Phoenix) پرندهٔ مقدّس افسانهای است که در اساطیر ایران، اساطیر یونان، اساطیر مصر، و اساطیر چین از آن نام برده شده.[۱] دربارهٔ این موجود افسانهای گفته میشود که وی مرغی نادر و تنهاست و جفتی و زایشی ندارد. اما هزار سال یک بار، بر تودهای بزرگ از هیزم بال میگشاید و آواز میخواند و چون از آواز خویش به وجد و اشتیاق آمد، به منقار خویش آتشی میافروزد و با سوختن در آتش تخمی از وی پدید میآید که بلافاصله آتش میگیرد و میسوزد و از خاکستر آن ققنوسی دیگر متولد میشود. ققنوس در اغلب فرهنگها نماد جاودانگی و عمر دگربار تلقی شدهاست. امّا برخی فرهنگها ویژگیهای دیگر هم به او نسبت دادهاند. از جمله در مورد او گفته شده: اشک ققنوس زخم را درمان میکند [نیازمند منبع]، ققنوس صدای دل نشینی دارد، موسیقی از آوای او پدید آمدهاست و…
گرچه ققنوس در اساطیر ملل آسیایی همچون چین و ایران جایگاه ویژهای دارد، امّا برخی معتقدند که اسطورهٔ ققنوس از مصر باستان برخاسته، به یونان و روم رفته، و هم سو با باورهای مسیحیت شاخ و برگ بیشتری یافتهاست.[۲]
علامه دهخدا در توصیف ققنوس نوشتهاست: گویند ققنوس هزار سال عمر کند و چون هزار سال بگذرد و عمرش به آخر آید هیزم بسیار جمع سازد و بر بالای آن نشیند و سرودن آغاز کند و مست گردد و بال برهم زند چنانکه آتشی از بال او بجهد و در هیزم افتد و خود با هیزم بسوزد و از خاکسترش بیضه ای پدید آید و او را جفت نمیباشد و موسیقی را از آواز او دریافتهاند. (به نقل از برهان قاطع)
ققنوس چت یک ایرانی بزرگ است که در دهه اخیر شروع به فعالیت کرده این در ایران یکی از پر طرفدار ترین ایرانی به حساب میاید که تمام دختر پسرای ایرانی در این با هم صحبت می کنند و با فرهنگ هم اشنا میشوند چرا اسم این ققنوس چت است و کلمه ققنوس در ایران به چه معنا است. در اساطیر ایران، قُقنوس یا قُقنُس، معرب کلمهٔ یونانی کوکنوس κύκνος / kúknos و به چم قو swan، همتای کلمهٔ هند و اروپایی و چینی فونیکس است و چنین مینماید که شکل آن ترتیب و برآیندی از قرقاول، مرغ چینی و آمیزهٔ آن با دیگر مرغان اسطوره ایست.
این مرغ در روایتهای ایرانی نیز همچون روایتهای هندواروپائی، مرغی نادر و تنهاست که او را جفتی نیست و در نتیجه از او زایشی نیز پدید نخواهد آمد. ققنوس هزار سال زندگی میکند و چون عمرش به پایان میرسد، تودهای بزرگ از هیزم فراهم میآورد و با نشستن بر آن توده چندان آواز میخواند که از آواز خود به وجد میآید و با برهم زدن بال و به یاری منقار، آتشی میافروزد و با سوختن در آتش از وی بیضه ای (تخم مرغی) پدیدار میشود و بدینسان ققنوسی دیگر زاده میشود.[۴]
در این روایت ققنوس همتای قو در ادبیات اروپایی است که با آوازخوانی، زیست و زندگی خود را به پایان میبرد. اساساً در ادبیات ایران نیز همچون ادبیات هندواروپایی، سوختن در رنج خویش و از خاکستر خود برآمدن و تولدی دیگر، راه به اسطورهٔ ققنوس دارند.
درباره این سایت